برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
ازم خواسته دیگه بهش پیام ندم، چون حالش رو بدتر میکنه ... الان چند روز میشه که ازش بی خبرم و هجوم خاطراتمون داره دیوانم میکنه.
خاطرات واقعا چیز عجیبیه ... میتونه در لحظه نابودت کنه یا خوشحالت کنه ... تموم وسایلی که ازت به یادگار مونده حالم رو بد میکنه. و حتی چیزهایی که باید میمونده و نمونده هم.
دلم هم براش تنگه هم نیست. احساساتم پر از تناقضه ... هم میخوام باشه هم نباشه.
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
ازم فاصله میگیره...
بهم گفت رفیق نیستیم. من ولی فکر میکردم بودیم. تو این دوسال فکر میکردم رفیقیم، حرفامون رو با هم میزنیم. ولی فهمیدم نبودیم. شاید من فکر میکردم اون رفیقمه ولی اون نه...
فکر کردن به این جمله نه تنها دلم رو میشکنه هربار، که قلبم رو هم فشار میده و یه چیزی توش میلرزه... خیلی غمگینم و هیچ کسی نمیتونه تسکینم بده، جز خودش، که البته الان هم داره دوری میکنه. میگه خوبه ولی میدونم خوب هم نیست.
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری
برچسب:
نویسنده: مریم نظری